ناصر الدين منشى كرمانى
60
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )
و برادرش على ابراهيم در خدمت صاحب ديوان ماضى خواجه شمس الدين محمد الجوينى برد اللّه مضجعه سابقهء معرفت و مودت حاصل داشت . سيورغتمش سلطان درين حادثه از وى استشارت نمود و كليد گشايش اين مغلق را از وى طلبيد و تدارك و تدبير اين نازلهء مشكل با او در مطارحه افكند ، از آنجا كه كمال كاردانى و حنكت و در بت او بود تقرير كرد كه مال را فداى عرض و ملك و جاه بايد كرد . لا بارك الله بعد العرض فى المال هر عاقل كه زر را ثمن بزرگى و نيكو نامى گرداند مغبون نباشد ، ليس بالمغبون عقلا * من شرى عزا بمال و الفتى من جعل الاموا - * ل اثمان المعالى انما يدّخر المال - * لحاجات الرجال و صد هزار دينار نقد بقراجه و نوكران خواجه محمد دادند و ملتمس آنكه اگر سلطان جلال الدين سيورغتمش و نواب ببندگى روند مانع نيايند ، ايلچيان بانجار مقرون داشتند و سلطان با جمهور اعيان متوجه بندگى حضرت گشت و در زنجان بشرف تكيشمشى مشرف شد و امير طوغان را كه در آن زمان قطب مدار عليه و ركن مشار اليه بود استعطاف نمود و خاطر و جانبش را باتحاف اموال و تنسوقات و تكلفات بدست آورد و معنى اذا توسلت الى حاجة فالرشاء فهى رشاء النجاح را كار بند گشت و بوقا - چينگسانگ هر چند كار و بارش روى در انحطاط داشت خود مربى حقيقى و معتنى معنوى بود و بتلقين و تعليم طوغان جانب امير طغاجار را نيز معمور گردانيد . و امير قونجو قبال بتبعيت طوغان عنايت مبذول داشت و بدين موجبات غبار تكدر از مشرب عنايت پادشاه ارغون خان زوال پذيرفت و مخلص الملك وزير ملك جلال الدين سمنانى و خواجه صدر الدين احمد خالدى زنجانى كه شايد گفت كه در ربع مسكون سخىتر و كريمتر از وى ديگرى نبود انعام و انفاق او گوئيا از گردش فلك بود كه هرگز كم نشود و در حق او گفتهاند بيت : به سينه صدر نتوان شد در آفاق * كه صدر نامور بر هفت كشور كسى باشد كه باشد پيش جودش * چو خاك راه يكسان زر و گوهر اگر صدرى نميدانيد كردن * بياموزيد از صدر تغأجر سپهر مكرمت احمد كه بر بود * كلاه سرورى از چرخ اخضر اگر كسى چشم انسانيت را سواد تواند بود او انسان آن سواد آمد و اگر كسى را شايستى گفت كه ضمان روزى خلق كرده است آن كس او بودى ، چه در زمان نيابت امير تغاجار و حكومت و تصرف اينجوهاى ممالك و چه در عهد وزارت جهان از مداخل و و مرافق جز ما لابدى كه بخرج كردى باز نگرفتى باقى همه وقف بود بر زاير و علوى و